این قطعی بلاگفا ، یه نکته ی ظریف داشت اینکه ممکنه یه روز بمیریم و دستمون از دنیا کوتاه شه و دیگه هیچ تغیری تو اعمالمون نتونیم بدیم.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
خیلی دوست داشتم مثل سایر وبلاگ هام یه شیفت دلیت بزنم روی اینجا و بذارم و برم اما نشد. چرا چون حس می کنم می تونم پست های قبلی رو نگهدارم و بگم که فالواقع کسی که داره می نویسه دگ یه شخص دگ ای هست و مشکلی هم با نوشته های پیشین و قصه های گذشته نداره.
از همین الان صدای منو از کالیفرنیا می شنوید آمریکا(الکی) اما جایی خارج از ایران.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
طرف یه کبابی میزنه با اسم قلی و برادران به جز محمود بعد کارش می گیره اسم کبابیش رو عوض می کنه میذاره پالادیوم اما طعم کبابش عوض میشه؟ خوب قطعا ندیدی ولی من برای اینکه طعم کبابم عوض نشه و این وصله ی ناجور رو از خودم جدا کنم می خوام دوباره به اسم سابق وبلاگم برگردم خیلی هم شیک و رسمی! داستان یک روانی خوشبخت!
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
حس خوبی دارم، حس رهایی از بند هایی که دیگر افکارم را رها کرده اند،حس گوش دادن به حرف دلی که مدت ها بود محبوس بود، خوشحالم، شاید عجیب ترین احساس دنیا همین باشد که بدانی می بازی ولی بازی کرده باشی، شاید عجیب ترین حس دنیا عاشق شدن باشد نه رسیدن به عشق، حالا من نشسته ام که تا ابد خیال ببافم، به داستان هندی اعتقادی ندارم، تمام شخصیت های من در داستان همیشه مردگانند، خوشحالم که برای باقی عمرم می نویسم و جاهلانه لبخند می زنم که خوشبختی دیوانگی است.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
بعضی ها غصه هایی دارند که تا ابد میشود برایشان گریست، هر موقع که غم دلم را رشته رشته می کند به پاره پاره های او که فکر می کنم ارام میگیرم، انقدر اراممی گیرم که چیزی زیباتر از حس همدردی با ایشان برایم دلنشین نیست. شب کنج عزلتم را مچاله می کنم و هندزفری به گوش زیر پتو، غمبرک میزنم با این حال کهدیگر برای خودم دلگیر نیستم برای غصه ی تو دلگیرم. دلگیر شدن برای تو حرمت دارد، عزت دارد، معتاد شدن دارد. اگر که بگویم داری مرا متوجه چیز های بزرگتری می کنی بیراه نیست.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
سعادتمندی یعنی ذکر روی لبش شعری که تو گفتی باشه حالا می خواد خودآگاه یا ناخودآگاه!
پ.ن: اینو پارسال تویت کردم وقتی دستم می لرزید و قلبم یخ کرده بود.
پاسخ به (ر): کل فیلم داره میگه کل رمانی که طرف نوشته حسش بوده نسبت به کاری که یارو باهاش کرده، یکم اینجوری فکر کن بهش مغزت می ترکه ... در واقع کل کاراکتر های رمان در زندگی اون یارو هستن...
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
جهت جمع بندی و شیرازه کشی پاییزی قصه ی غیرنوبرانه ی از پارسال شروع شده ی "مهسایه" که همین هفته های پیش تمامش کردم، لازم است برای خویش ردیه ای بنویسم. که یکهو گمان بر این نرود که شخصیت این داستان حقیقی است و حظ خیالی نوشتارم کاهش یابد. البته از آنجایی که عالم نیستم قطعا از چندین داستان خدا در زندگیم الهام گرفته ام و آنچه نوشته شد قطعا از خودم نیست و او نوشته.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی