بلاگفای مرحوم - تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 1:45
این قطعی بلاگفا ، یه نکته ی ظریف داشت اینکه ممکنه یه روز بمیریم و دستمون از دنیا کوتاه شه و دیگه هیچ تغیری تو اعمالمون نتونیم بدیم.
فصل 22 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
خیلی دوست داشتم مثل سایر وبلاگ هام یه شیفت دلیت بزنم روی اینجا و بذارم و برم اما نشد. چرا چون حس می کنم می تونم پست های قبلی رو نگهدارم و بگم که فالواقع کسی که داره می نویسه دگ یه شخص دگ ای هست و مشکلی هم با نوشته های پیشین و قصه های گذشته نداره. از همین الان صدای منو از کالیفرنیا می شنوید آمریکا(ال...
یزید - تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 23:26
دیشب به رسم یک مناسبت در مکزیک جماعت لاتین خوابگاه بساط باربیکیو یا همون منقل خودمون رو داشتن که معمولا در چنین جشن و سرور هایی تعداد افراد ساختمون دوبرابر میشه و وقتی دورهم هستیم با آدمای عجیب غریبی
شماره ی 700 - تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 23:26
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
دیدی مثلا - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
طرف یه کبابی میزنه با اسم قلی و برادران به جز محمود بعد کارش می گیره اسم کبابیش رو عوض می کنه میذاره پالادیوم اما طعم کبابش عوض میشه؟ خوب قطعا ندیدی ولی من برای اینکه طعم کبابم عوض نشه و این وصله ی ناجور رو از خودم جدا کنم می خوام دوباره به اسم سابق وبلاگم برگردم خیلی هم شیک و رسمی! داستان یک روانی ...
خوابگاه واجب است - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
یکی از مهم ترین اتفاقایی که تو زندگیم افتاد و یه قسمتی از شخصیتم رو شکل داد زندگیتو خوابگاه بود، همونطور که می دونی ارشد بابل قبول شدم و چون خیلی سرتق بودم و می خواستم بگم مثلا ادم کم هرینه ای هستم خ
حس خوبی دارم - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
حس خوبی دارم، حس رهایی از بند هایی که دیگر افکارم را رها کرده اند،حس گوش دادن به حرف دلی که مدت ها بود محبوس بود، خوشحالم، شاید عجیب ترین احساس دنیا همین باشد که بدانی می بازی ولی بازی کرده باشی، شاید عجیب ترین حس دنیا عاشق شدن باشد نه رسیدن به عشق، حالا من نشسته ام که تا ابد خیال ببافم، به داستان ه...
نخوانده ها - قسمت اول - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ای دریغا - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
بعضی ها غصه هایی دارند که تا ابد میشود برایشان گریست، هر موقع که غم دلم را رشته رشته می کند به پاره پاره های او که فکر می کنم ارام میگیرم، انقدر اراممی گیرم که چیزی زیباتر از حس همدردی با ایشان برایم دلنشین نیست. شب کنج عزلتم را مچاله می کنم و هندزفری به گوش زیر پتو، غمبرک میزنم با این حال کهدیگر بر...
خواب زمستونی - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
واسه اومدن زمستون لحظه شماری می کنم. نه که به اندازه ی کافی سرما ندیده باشم یا که مهر پر مهری به دلم نشسته باشه نه. دلم یه خواب زمستونی می خواد که بگم فکر زمستونم بوده تا حالا. بعضی غما رو نه میشه شست نه میشه با فیلم و سریال روفوش کرد. باید صبر کرد و صبر کرد و یا نه خوابید. خواب خیلی خوبه! احتمالا ا...
Who cares - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
ساعت رو نگاه می کنم، عقربه داره هشت رو نشون میده، من نیم ساعت دیگه جلسه ی مشاوره دارم، نگاهم رو زیر پتو می برم و پتو رو میارم بالاتر، به خودم میگم که تو می خوای بری بشینی یه ساعت حرف بزنی که حالت خوب
Nocturnal Animals - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
نمیدونم این فیلم چی داره که من بار اولی که می خواستم ببینمش وسط فیلم دقیقا جایی که میدونستم قرار چی بشه لپتاپ رو بستم تا یه سال بعد، روی تخت ولو بودم در آرامش هر چه تمام تر با اینکه متوجه نبودم چی دار
پلنگ - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
سعادتمندی یعنی ذکر روی لبش شعری که تو گفتی باشه حالا می خواد خودآگاه یا ناخودآگاه! پ.ن: اینو پارسال تویت کردم وقتی دستم می لرزید و قلبم یخ کرده بود. پاسخ به (ر): کل فیلم داره میگه کل رمانی که طرف نوشته حسش بوده نسبت به کاری که یارو باهاش کرده، یکم اینجوری فکر کن بهش مغزت می ترکه ... در واقع کل کاراک...
Disclaimer - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 10:07
جهت جمع بندی و شیرازه کشی پاییزی قصه ی غیرنوبرانه ی از پارسال شروع شده ی "مهسایه" که همین هفته های پیش تمامش کردم، لازم است برای خویش ردیه ای بنویسم. که یکهو گمان بر این نرود که شخصیت این داستان حقیقی است و حظ خیالی نوشتارم کاهش یابد. البته از آنجایی که عالم نیستم قطعا از چندین داستان خدا در زندگیم ...
در شمال - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
مثل در دست گرفتن دفترچه ی خاطرات قدیمی می ماند!! دوباره... سه باره ... یا چهار باره، بعد از چندین ماه شروع به نوشتن کردم! یادم نیست آخرین باری که گفتم دیگر نمی نویسم چه شد بود! اما حالا با قلبی آکنده از دلتنگی برای آن من سابق و خوشی های سابقم! در فصلی جدید برای دل خودم خواهم نوشت! [نقطه] [ وبلاگش را...
فرش قرمز - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
داشتیم تو حیاط پژوهشگاه چایی می خوردیم و مثل همیشه بحث از بدبختی و مشکلاتش می کردیم _مشکلش واسه ماست و همه هزینه هاش صرف آقایون و ژن-خوب ها میشه_ که یه بنده خدایی از مسولین بالادست برگشت گفت اگه جایی راهتون میده خوب برید، چرا غر می زنید! باید افتخارم باشه واستون که ما اینجا اجازه دادیم بیاین کار کنی...
حقوقکارگری - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
امروز یه ایمیل از پژوهشگاه دریافت کردم که گفته شده بود، حقوقی که استادم بدون هماهنگی من ساعتی 8 هزار تومن برای دستمزد من در پروژه تعریف کرده بود زیاده و باید ساعتی 4 هزار و پانصد تومن (با منت) به ایشان داده بشه و پس از یک سال دو مقاله از پروژه چاپ بشه. نمی دونم چقدر از کارای پژوهشی اطلاع دارین و قیم...
دنیا انقدرا هم کوچیک نیست - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
داشتم پیش خودم می گفتم پسر فلانی چقدر بدشانسه که بخاطر اشتباه من باید برای چندمین بار چوب بخوره که متوجه شدم نه طرف انقدرا هم بد شناس نبوده و خدا رو شکر دنیا انقدر کوچیک نیست! همین پردازش میزان شانس طرف سه چار تا سکته بود!
مسیر زندگی - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
نمی دونم واسه تو قصه رو چجوری تعریف کردن، ولی می دونم اگه قصه رو همونجوری که من گفتم شنیده باشی و الان دلت مثل دل من تنگ نباشه، بهتر اینه که قصه رو اصلا یه طور دیگه واست تعریف کرده باشن تا حداقل حالت شبیه حال من نباشه. اگه الان همه ی این پیش اومد ها واسه این بوده باشه که تو قصه رو شنیده باشی، اونم ا...
خدایا مرا ننموی - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:45
قربون خدا برم که وقتش که بشه، ابر و خورشید و ماه و فلک و زمین و زمان چفت هم می کنه که دست رحمتش را بر سرم بنماید! مصداقش هم دیشب.که میام تعریف می کنم.

برچسب‌های مرتبط

اولین برف پاییزی | اولین برف پاییزی 95 | اولین برف پاییزی در ایران | کرکره چوبی | کرکره برقی اتوماتیک | کرکره پنجره | کرکره به انگلیسی | کرکره چوبی آشپزخانه | کرکره برقی قیمت | کرکره خنده