نمیدونم این فیلم چی داره که من بار اولی که می خواستم ببینمش وسط فیلم دقیقا جایی که میدونستم قرار چی بشه لپتاپ رو بستم تا یه سال بعد، روی تخت ولو بودم در آرامش هر چه تمام تر با اینکه متوجه نبودم چی دارم میبینم و یه جورایی انگار درست و حسابی حواسم به فیلم نبود.
شب که داشتم به داستان فیلم فکر می کردم قلبم درد گرفته بود و یه حس خیلی خوبی داشتم که انگار دارم یه زخم قدیمی رو پوست پوست می کنم. کل ایده ی فیلم انقدر فوقالعاده بود که نمی تونستم فرض کنم که دارم یه فیلم معمولی رو می بینم.
چیزی که این فیلم رو برای من منحصر به فرد می کنه، قصه ی قضیه است. این قصه شاید کامل ترین و زیباترین قصه ای باشه که تابحال من شنیده بودم.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی