می دونستم که کیف پولم باید یه جایی تو خوابگاه باشه اما هیچ ایده ای نداشتم که بعد از پرسیدن از نگهبانی و بوفه کجا می تونم پیداش کنم. قرار بود برم فلان جا درس بخونم اما فکر کردم شاید این قایم شدن کیف پول به رفتن من ربط داره و باید نرم تا پیدا شه،خلاصه لباس بیرون رو کندم و با حالتی نا امیدانه شروع کردم به گشتن. چشمام رو بستم دیشب رو تصور کردم از در خوابگاه اومدم تو دستم یه نایلون بود که ساندویچ و زیتوین پرورده توش بود اونجا کیف پولم تو جیب عقب شلوارم بود از اونجایی که شام بدون نوشیدنی حال نمیده درختای جلوی نگهبانی رو دور زدم و از تو چمنا به سمت بوفه رفتم در پشتی باز بود ولی فروشنده ی شیفت شب اونجا بود که بهش میگن سید ، جلوی پیشخون یه پسره داشت سفارش می داد ولی من با عجله سلام دادم و گفتم چی می خوام و گفت نداره بعدش گفتم یه هلویی بده اونم داد و خواستم که کارت بکشم دستگاه نزدیک تر رو نشون داد کارت رو کشید رمز رو غلط زد اینجا بود که کیف پولم رو در اورده بودم و احتمالا گذاشته بودمش تو جیب پشت شلوارم و به سمت اتاق اومده بودم. تا اینجا همه چیز حکم می کرد که شلوار اخرین جایی بوده که کیف پول دیده شده اما صبح قبل از اینکه بخوام حاضر بشم شلوار دیشب رو که پاچه هاش شنی شده بود رو برداشتم که بشورم یکم با دست پاکش کردم ولی افاقه نکرد و رفتم کنار سینک تا پاچه هاش رو بشورم شستم و اومدم تو بالکن اویزون کردم " چشمام رو باز کردم به شلوارم که یه جیب از دو جیب پشتش با دکمه بسته نشده بود نگاه کردم تو دلم داشتم می گفتم نا امیدم نکن با اینکه دوسه بار هم قبلش گشته بودم از صبح حتی وزنش به نظرم سبک بود که بخواد کیف پول توش باشه داشتم به دکمه ها نگاه می کردم که ببینم تو کدوم جیب گذاشتم که موقع بررسی جیب ها دیدم ااا چون شلوارم وارونه بود رو بند جیب برگشته ولی کیف پول همونجاس. باورتون میشه زباله هایی رو هم که برده بودم بیرون گشتم که نکنه اونجا باشه! حتی یه بار کمد رو باز کردم دیدم یه نایلون سفید هست که انگار یه حجمی شبیه کیف پول توش هست و برش داشتم با خیال راحت گفتم پیدا شد که دیدم شت دوتا جوراب نو کنار همه. خلاصه وقتی تصمیم گرفتم که نرم بیرون پیدا شد انگار دلش نمی خواست من برم و از صبح هم کلی فکر کردم که برم یا نرم احتمالا خیر در این بوده که نرم.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی