
سایهات بودم به خاکافتاده محو سایهجنبانیت
بود ویرانیت ویرانیم، ویرانیم، ویرانیت
چارهساز دردسرهایم شدی اما نشد هرگز
از گرانجانی چو من چیزی به جز دردسر ارزانیت
بر تنت هر بوسهام سیگار خاموشندهای بر برف
سوخت اما کم نکرد از سوز سرمای زمستانیت
آب رفت از اشک بالاپوش آغوشم که روزی بود
در دل ابریترین شبهای بارانیت بارانیت
تازهتر شد با نوازشهای مرهمگونهام دردت
درد بیدرمان من درد کهن در زخم پنهانیت
زخم سوزانی که میپوشانیاش از من ولی پیداست
در نگاه آن دو غمگین، پشت مژگان آن دو زندانیت
چون نفسهایم که میآشفت لختی گیسوانت را
ناگهان افزود گویی گفتههایم بر پریشانیت
باز در آیینهات انگار چین افتاد از عکسم
باز سنگ انداختم در برکهی آرام پیشانیت
وحید عیدگاه
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی