که صبح تا شب همه بیدارن بعد شب تا صبح هم همه بیدارن ولی انرژی ها در حد مورچه است قدیما ماه رمضون ها رو بیشتر دوس داشتم کلا بوی ماه رمضون میومد همه جا تو خیابون آدم نمیدیدی روزه نباشه یا سیگار بکشه و ...
ماه رمضون فقط اونجاش که بچه بودیم و واسه روزه گرفتن و ناهار نرفتن باید نامه از اولیا می بردیم مدرسه ...
ماه رمضون فقط اونجاش که وقتی رفتیم راهنمایی دیگه ناهار نمی دادن و بعضی روزا واسه اینکه ناهار بردن رو تجربه کنیم از خونه ناهار می بردیم و خودمون رو به مریضی می زدیم که نمی تونیم روزه بگیریم.
ماه رمضون اونجاش که پیش دانشگاهی بودیم و به شخصه بهترین بازدهیم رو تو همون روزا داشتم که کم می خوردم و بیشترین درس رو می خوندم.
ماه رمضون اونجاش که سوار وانت شدیم که برای افطار دانشکده آش بگیریم و اخرش به خیلیا نرسید.
ماه رمضون اونجاش که دیگ می شستیم ، هندونه پاره می کردیم ، سفره می نداختیم ...
ماه رمضون اونجاش که شربت ابلیمو درست می کردیم می زاشتیم تو یخچال قبل افطار
ماه رمضون اونجاش که سحری رو خوردی می خوابی تا اذان بگن و دوباره بخوابی ...
ماه رمضون اونجاش که قبل افطار می گی بعد افطار می خونم و بعد افطار میگی از فردا کمتر می خوابم
ماه رمضون اونجاش که دلت واسه خودت و خاطراتت تنگ میشه
ماه رمضون اونجاش که می دونی از کجا و کی شد که دلت خیلی تنگ شد واسه ماه رمضونای سال های قبل ...

برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی